تبليغاتX
آقا و خانوم خونه

آقا و خانوم خونه

اين وبلاگو تقديم ميكنم به همسرم مريم

درهای آسمان

همیشه وقتی تنها و ناامید و ملول

        تنت ، روانت از دست این و آن خسته است،

همیشه وقتی رخسار این جهان تاریک

همیشه وقتی درهای آسمان بسته است

                                                  گوشه گرمی به نام دل با توست

                                                  که صادقانه تر از که باتو پیوسته است 

           به دل پناه به ببر               آخرین پناهت اوست

                             تورا چنان که تمنای توست دارد دوست  

  بازم من مریم تو 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم خرداد 1389ساعت 9:57  توسط مرد خونه و زن خونه  | 

همیشه عاشق

دنبال خوشبختی می گشتم .....

              دیدم  آنروز هایی که  از دست دادم .....

                   بهترین لحظات زندگی و خوشبختیم  بود  .

                

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم بهمن 1388ساعت 12:19  توسط مرد خونه و زن خونه  | 

دوستت دارم عزیزم

 

همسرم

لحظه نبودن نيستن ها ، اگر منت مي نهي بر كلام من ، با حترام سلامت مي گويم

 و هزار گلپونه بوسه به چشمانت هديه مي دهم. قابل ناز چشمانت را ندارد.

ديرروز يادگاري هايت همدم من شدند و به حرفهاي نگفته من گوش دادند.

 و برايم دلسوزي كردند. البته به روش خودشان كه همان سكوت تكراري بود و

يادآوري خاطرات با تو بودن.

و یادآور ظلمهای سخت من برتو  نیز ...

زيبا ، به بزرگي مهرباني ات ببخش

 از كهكشان دلسپردگي من خسته نشو مرو که تاب ماندن بی تو ندارم

مهتاب كهكشان نيافتني من ، آنقدر بي تاب ديدنت شده ام كه دلتنگي ام را به قاصدك سپردم

 و به هزار شعر و ترانه رقصان به سوي تو فرستادم.

میترسم قاصدکی برای تو بفرستم 

 شايد او هم شيفته نگاه مهربانت شود. باشد،

اشكالي ندارد. تو عزيزي ، اگه يه قاصدك هم از من قبول كني ، خودش دنيايي است.

كاش ياسهايي كه برايت پرپر شدند و به سويت آمدند، دوست داشتنم را برايت آواز

نازنين ، هر پرنده سفر كرده اي از تو مي خواند و هر غنچه اي كه مي شكفد،

 نام تو را بر زبان مي آورد. نيم نگاهي به روزهاي تنهايي ام كن و

 لحظه هاي زرد و بي صداي مرا تو آبي و ترانه باران كن.

بگذار باز هم قاصدك ترانه هاي من در هواي دلتنگي تو پرواز كند.

 همين حوالي بي قراري ها باز هم گلهاي بي تابي شكفته.

نمیدانم چرا ولی احساس میکنم خیلی ها دوست دارن که میانه من و تو رو بهم بزنن

ببن و بشنو و رهایشان کن

دوستت دارم همسرم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم دی 1388ساعت 12:57  توسط مرد خونه و زن خونه  | 

عزیزم

امروز خیلی دلم گرفته بود ولی وقتی اومدی و ...

وقتی دستهامو گرفتی ...

به سوی تو قدم برمی دارم شمرده شمرده...

نمی دانم مقصد کجاست؟

 ولی بی هدف در کوچه پس کوچه های زندگی قدم بر می دارم...

 برگهای بید مجنون خانه مان کم کم رنگ زردی به خود می گیرند...

منم خیلی وقته که تو پاییزم ولی خبر ندارم...

            فصلی دیگر بدون تو برایم آغاز گشته...

                         و من دیگه هیچی نمیدونم...

                                      و یا اینکه نمی توانم شکست را باور کنم...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 15:21  توسط مرد خونه و زن خونه  | 

بیا تا فالت بگیرم خوشبخت می شی انشاا...

سلام خیلی منتظرت موندم خبری نیست باشه

قسمت اینه

می خوام امروز فال روز ۳۰ شهریورو بزارم

فروردین: اطرافیان شما زیاد دوست ندارند شما خیلی به خودتان توجه كنید. مادامی‌ ‌كه شما سعی نمی‌كنید موقعیت كسانی كه افراد مطرحی هستند و شایستگی هم دارند را بدزدید، مشكلی برای مورد تحسین واقع شدنتان وجود ندارد. لزومی ‌ندارد نگران افكار دیگران باشید؛ هر كاری را كه شروع كردید فقط سعی كنید روی آن تمركز داشته باشید.


اردیبهشت:
امروز خلاقیت داشتن چنان برای شما در اولویت قرار دارد كه ممكن است فرصت كار كردن و یا تفریح كردن با افراد دیگر را از دست بدهید. شما مجبور نیستید همه چیز را در كنترل خود داشته باشید. در حقیقت اگر به افراد دیگر هم مسئولیتی را محول كنید، هم كمتر خسته می‌شوید و هم می‌توانید به جای استفاده كردن از تمام انرژی خود بخشی از آن را ذخیره كنید.


خرداد:
روابط دوستانه شما امروز كمی مشكل ساز شده و شما نمی‌توانید به راحتی جای امن و قابل اطمینانی پیدا كنید. جالب اینجاست كه انرژی صرف كردن برای دوری از مشكلات و موقعیت‌های سخت فقط شور و هیجان آنها را بیشتر می‌كند. حتی اگر موضوع بحث‌های بغرنج و ناراحت كننده تغییر كرد و صمیمت بیشتری بینتان حكمفرما شد، اگر شما با صداقت و مهربانی با دوستانتان رفتار می‌كنید و در عین حال نقطه ضعف‌های خود را نیز نشان می‌دهید، باید خیلی حواس خود را جمع كنید.


تیر:
شما احساس می‌كنید امروز یك نفر سر راه شما قرار گرفته و مزاحم كارتان شده است. اگر شما می‌خواهید به تنهایی كاری را انجام بدهید لازم است با یكی از دوستان نزدیكتان یا فردی كه فكر می‌كنید مانع كارتان شده و یا حتی افرادی كه ظاهراً كاری به كارتان ندارند مبارزه كنید. سعی نكنید انتخاب‌های خود را برای افراد دیگر توجه كنید؛ فقط به آنها بفهمانید كه این انتخاب‌ها شخصی نیستند. شما باید حین انجام داند كارهایتان مهربان و خوش برخورد باشید، ولی لزومی ‌ندارد به خاطر میل شخصی آنها كاری انجام دهید.


مرداد:
امروز در مورد مسائل مالی تصمیم گرفتن برایتان كار راحتی نیست، چراكه برای پول خرج كردن محدودیت دارید. زیادی پول خرج كردن به نفعتان نیست، ولی اطرافینتان به اندازه شما حواسشان را جمع نمی‌كنند. اضافه كردن بر مادیات و زرق و برق‌های زندگی یكی از چیزهایی است كه باعث شادی انسان می‌شود، ولی اكنون عاقلانه ترین راه این است كه به وسیله مطرح كردن خود البته به راه‌های غیر مادی از سخاوتتان دفع كنید.


شهریور:
در شرایط احساسی اخیر یاد آوری خاطرات دوران بچگی می‌تواند بر پیچیدگی اوضاع بیفزاید. اتفاقاتی كه رخ داده شما را آشفته كرده است و دیگر نمی‌توانید به راحتی به حس‌های خود اطمینان كنید. از طرف دیگر اگر شما بتوانید آروزها و نیازهای خود را كنترل كنید، قادر خواهید بود به دوران گذشته برگردید و در موقعیتی مناسب ترس‌ها و خیالات خود را با كسی كه دوستش دارید در میان بگذارید.


مهر:
شما امروز سعی می‌كنید موضوعی را از دیگران مخفی كنید، اما ممكن است علی رغم تمام تلاش‌های شما این موضوع فاش شود. به جای اینكه سعی كنید از خودتان یا افراد دیگر محافظت كنید، به اوضاع و شرایط نامساعدی كه پیش آمده نگاه كرده و فكر كنید ببینید چرا مجبورید مواظب حرف‌هایی كه می‌زنید باشید. وقتی كه شما هیچ چیزی را از دیگران پنهان نكنید، مطمئناً شادتر خواهید بود.


آبان:
امروز اگر كسی بخواهد از شما چیزی بگیرد شما كمی ‌عصبانی خواهید شد! عصبانیت شما ممكن است از سوی دوستی كه ظاهراً به شما علاقه قلبی ندارد نشأت بگیرد. اما قبل از اینكه حركتی بكنید، به یاد بیاورید كه هم اكنون پلوتو یعنی سیاره بخت شما در اطرف خورشید می‌گردد و با دور كردن واقعیت از عشق و نزدیك شدن به ترس‌ها، شور و هیجان شما را تشدید می‌كند. با همه این احوال شما هنگام حرف زدن به حرف‌هایی كه می‌زنید كاملاً تسلط دارید، بنابراین بیشتر به اتفاقاتی كه رخ می‌دهد توجه كنید.


آذر:
ظاهراً اطرافیانتان و حتی دوستان صمیمی ‌و همكارانتان امروز دور و بر شما را خالی كرده و همین موضوع شما را ترغیب می‌كند كه حتی بیشتر از قبل روی توانایی‌هایتان تمركز كنید. شما دوست ندارید آدم پیش پا افتاده و معمولی‌ای باشید، بنابراین می‌توانید بیشتر از قبل فعالیت كرده و تلاش كنید كه راه خود را بروید. حواستان باشد وقتی كه مشكلی وجود ندارد، شما مشكل درست نكنید، برای اینكه اگر یك بار دیگران را نگران كنید دیگر نمی‌توانید به این راحتی آنها را تسكین داده و آرامش رفته را بازگردانید.


دی:
شما می‌دانید كه چیزی در زندگی‌تان تغییر كرده است و شما مجبورید بر خلاف قانون و منطق برنامه ریزی كرده و نقشه بكشید. شما مجبورید از توانایی‌های جسمانی خود استفاده كنید، اما نباید آن را صرف كارهای پوچ و بی فایده بكنید. داشتن انضباط فردی و شخصی اكنون برای شما لازم و واجب است و فعالیت‌های منظم روزانه شما را برای آینده‌ای خوب آماده می‌كند.


بهمن:
شما دوست دارید كاری را به روش خودتان انجام دهید، اما لازم است كه یكی از همكاران هم به كمك شما بیاید. برای اینكه شما در بعضی از زمینه‌ها مهارت ندارید و این شخص از این توانایی‌ها برخوردار است و می‌تواند كمكتان كند. یا شاید شما می‌خواهید دست به یك ریسك مال شراكتی بزنید و به فردی نیاز دارید كه با شما همراهی كند. هر كدام از این كارها را بخواهید بكنید باید حواستان را جمع كنید، چرا كه فرد دیگر بیشتر از شما تلاش نخواهد كرد و یا بیشتر از شما سرمایه گذاری نخواهد كرد و ممكن است نتایج حاصل باعث رضایت شما نشود.


اسفند:
شما احساس می‌كنید ناچارید كارهایی را انجام دهید كه این كارها در واقع اصلاً وظیفه شما نیست. اما شما نمی‌توانید بدون اینكه مشكلی درست شود اقدامی‌بكنید. حتی اگر فكر می‌كنید با شما غیر منصفانه رفتار می‌شود بهتر است فعلاً كاری نكنید. پس سعی كنید كارهایی را انجام دهید كه مجبور نشوید در مقابل دیگران مقاومت كنید، شما بعدها برای حل كردن این مشكل وقت كافی خواهید داشت

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 12:37  توسط مرد خونه و زن خونه  | 

تولدت مبارک

امروز برای من و بچه ها خیلی مهم بود از چند روز قبل تو فکرش بودم که چه کارها کنم تا بدونی به فکرتیم و دوستت داریم خیلی بیشتر از اونی که فکر می کنی و برامون خیلی عزیزی ، عزیزتر از اونی که فکرشو بکنی

حالا که روز تولدته می بینم که چیزی ندارم که تقدیمت کنم و چه زود دیر می شه بجز احساسم و قلبم و .....

می دونم این روزها خیلی حال و حوصله مارو نداری اما این نیز بگذرد

در هر حال دوست دارم بدونی من و بچه ها دوستت داریم و بهت محتاجیم

عزیزم تولدت مبارک  می بوسمت و دوستت دارم

حتما تا حالا برات پیش اومده که چیزی رو از ته دلت و با تمام وجودت بخوای. آرزویی که ذره ذره وجودت نیاز به داشتنشو فریاد می زنه. همون آرزویی که دلت به خاطرش می تپه . به امید رسیدن بهش نفس می کشی , تو رویاهات همیشه دنبالشی. همون که دلیل زنده موندنته . همون رویایی که بزرگترین امیته . قشنگترین رویا ی تو رویای سوگلی تو بالاترین امیدت واسه زنده موندن بالاترین دلیلت واسه تلاش کردن. همون چیزی که اگه بدونی یک ساعت از عمرت مونده , تموم آرزوت اونه که بهش برسی .
خواستنی از جنس آتش اشتیاق , سوزان و ملتهب , مثه نیاز یه ماهی به آب برای حیات. عین نیاز زندگی به امید برای نبریدن و تلاش.حسی که تو رو به ادامه دعوت می کنه , تشویقت می کنه و بهت انرژی می ده. چیزی که برای خواستنش تردید نداری , اون طور می خواهی که نرسیدن بهش برات زجره , رنجه , عذابه, و رسیدن بهش واست بالاترین شوق و لذتی که می تونی تصور کنی. هر چیز نهایی داره , بهای خواسته تو چقدره؟ چه بهایی داره. بهای خواسته تو چقدره؟ چه بهایی واسه دریافت خواسته ات بپردازی ؟ از چه چیزارزشمند و عزیزی واسه رسیدن بهش می گذری و مایه می ذاری؟واسه رسیدن به همو ن رویای شیرینی که نمی تونی فراموشش کنی , نمی تونی جاشو با هیچی پر کنی . اون چیز مقدس و عزیزی که قلب و روح و جسم و تموم وجودت خواهش رسیدن به اون خواسته است. چند بار ناخواسته تو محاصره ابرهای تیره تردید و نا امیدی صدای تو گوشت زمزمه کرده , افسوس ,حیف که نمی شه , کاش ممکن بود, اما ممکن نیست.

همون صدایی که گاهی جرات تلاش و تجربه ثمره تلاشتو ازت می گیره.و یه روز ممکنه به خودت بگی و ببینی , تحت تاثیر اون صداها نا خوانده , تو از یاد بردی . خواستنی که از عمق وجود باشه , نتونستن و نشدن سرش نمی شه , مگه بچگی هاتو از یاد بردی, که وقتی یه عروسک یا یه ماشین پشت ویترین اسباب بازی فروشی چشمتو می گرفت هیچ منطقی پاهای معصومت واسه گذشتن از اون خواسته مردد نمی کرد.
تو اون عروسک یا ماشین رو می خواستی , اون طور می خواستی که هیچ منصرف نمی شدی. اون طور پاش وامی ستادی که صاحب اول و آخرش فقط خودت بودی!
چطوری اون لحظه نمی شه و نمی تونم و حالا بعدا پدر و مادرت رو نمی فهمی و قبول نمی کردی؟
اون طور اونو نی خواستی که نشدن برات بی معنی بود. تکان نخوردن و سفت و سخت استادن و پافشاریت جلوی اون اسباب بازی تا لحظه که بهش برسی رو از یاد بردی؟چطوری یادت رفته خواستن, نتوانستن رو نی پذیره, اشتیاق رسیدن به یه آرزوی قلبی نتونستن و نشدنو نمی فهمه , خواستن فقط یه معنی داره اونم توانستنه؟!!چطور شد که امروز ما بدون این که متوجه بشویم. نخواستن رو با نتوانستن عوضی گرفتیم؟ چون به درستی پی نبردیم اون جا که نتوانستیم به سبب این بود که واقعا نخواسته بودیم. اگر فقط بخوای و باور کنی که بهش می رسی کل قانونمندی های کائنات همسو با تو می شه.خواستن به تو نیرو و انرژی می ده که تموم درهای بسته رو به روت باز می کنه و تو رو با تلاشی تجهیز می کنه که با قدرتی عظیم فقط رو یه نقطه متمرکز شده که بی شک تو رو به کامیابی می رسونه مهم ایمان و اعتقادت به خواستته , خواستن رویایی که فکر رسیدن بهش , عشق و تقلا و تلاش رو در تو زنده و صد برابر می کنه همون که تو رو مشتاق تلاش می کنه.
اگه چیزی که تو رو به تلاش کردن تشویق می کنه همون شعله داغ اشتیاقه , دیگه هیچ مانعی تو رو نمیترسونه , هیچ نگرانی دلت رو نی لرزونه , همه خواسته هات توی یه هدف جمع می شه او هدف اولویت اول و شماره یکی که همه چیز تابع اونه. و اگه چیزی هست که این جور می خوایش و این قدر برات عزیزه هیچی مانع رسیدنت به اون نمی شه.هیچ قدرتی تاب ایستادن مقابل خواسته قلبی تورو نداره. اگه عشقت به آرزو و هدفت در اون حد متعالی و بالای خودشه , اگه آرزوی رسیدن به خواسته ات اون طور تو رو بی تاب و بی قرار می کنه که شب و روز بهش فکر می کنی , از همین حالا تو رو می بینم که به خواسته ات رسیدی و اگه بهش نرسی مقصر فقط خودتی.هر چه خواسته تو متعالی و بزرگ تر باشه باید بهای بیشتری روی براش بپردازی پس اگه به خواسته ات نرسیدی یا اون قدر برات ارزش نداشت و نمی خواستیش که همپای بهاش براش خرج کنی و سختی و رنجش را واسه رسیدن به گنجش به جون بخری یا تو روزمرگی و بطالت زیر خروارها یاس و ترس دفنش کردی و واسه تبرئه خودت وقتی یادش افتادی فقط سری از افسوس تکان دادی و گفتی افسوس که رویای من شدنی نبود. یادت باشه هیچ قدرتی غیر از خودت نمی تونه مانع رسیدن به خواسته هات بشود. وقتی با بی رحمی به نا امیدی و یاس اجازه می دی رویا تو را ازت بدزده و با خودش ببره وقتی خودت واسه دفاع از رویات جلوی ترس هات نمی استی از کی توقع داری برات این کار رو بکنه ؟ وقتی اون خواسته برات اون قدر ارزشمند نبوده که بهای لازم رو بپردازی چطوری توقع داری اونو به رایگان و به سادگی به دست بیاری و به سادگی طعم شیرین رسیدن به آرزوی قلبیتو بچشی؟
و چه غم انگیز است که یه عمر فقط به خاطر ترس تو زندگی در جا بزنی که اصلا دوستش نداری , اون زندگی ای که با روحیات و خواسته ات تو هیچ تناسبی ندارد و فقط به خاطر این که جسارت ترکشو نداری به خاطر این که جسارت کنار گذاشتن ترستو از یاد بردی و به طعم تلخ اشتباه عادت کردی تحملش می کنی.کی یادت داد معنی زندگی محدود به تکرار عادت هاست؟ اخرش چی؟ جاذبه این تکرارهای بی اراده حداکثر تا چند سال دیگه دوام دارد؟ بالاخره تاریخ انقضا اونم می رسه؟ گاهی به سبب ترسی که بهش چسبیدیم حتی متوجخ نیستیم ترس از یه اتفاق ممکنه خیلی وحشتناک و زجر اور رخداد اون اتفاق باشه و مثه یه عمر تحمل رنج واقعی به خاطر ترس از رنج احتمالی اینده کسی چه می دونه اگه با تموم وجودت برای رسیدن به رویات تلاش کنی چی پیش می آید؟ یه نگاه به دیروزت بنداز, اگر راضیت کرد جا پای دیروزت بذار اگه غمگینت کرد , اگه اون قدر رنجت می ده که حتی دلت نمی خواد به مرورش برپردی دیگه اشتباه دیروز رو تکرار نکن.
اگه دیروز و امروز و فردات تو سیاهی و غم و غصه مثل همن , کوتهی از خودته که هنوز به خودت نیومدی و هوشیار نشدی و نخواستی و فقط نخواستی تا بتونی به بهترین ع تغییرش بدی زندگی بی لطفی که فقط از سر عادت به تکرارش ادامه مشغولی ارزش زندگی کردن داره؟تنها فاصله تو با بزرگ ترین رویا ها و عزیزترین آرزوها ت فقط خواست و اراده خودته! چون خواسته عمیق و قلبی تو به پشتوانه بیشترین تلاشت عامل شکوهمندترین تغییرات مثبت زندگیته تا کی نرسیدن به آرزو های قشنگتو گردن نتونستنی ها می ندازی ؟ کافیه با خودت روراست باشی کلاهتو قاضی کنی ببینی نخواستی یا نتونستی

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 18:22  توسط مرد خونه و زن خونه  | 

تو مثل رازی

تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم
    چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم
تو مثل شمعدانی ها پر از رازی و زیبایی
    و من در پیش چشمان تو مشتی خا
ک گلدانم
تو دریایی ترینی، آبی و آرام و بی پایان
    و من موج گرفتاری، اسیر دست طوفانم
تو مثل آسمانی، مهربان و آبی و شفاف
    و من در آرزوی، قطره های پک بارانم
نمی دانم چه باید کرد با این روح آشفته
    به فریادم برس ای عشق من امشب پریشانم
تو دنیای منی بی انتها و ساکت و سرشار
    و من تنها در این دنیای دور از غصه مهمانم
تو مثل مرز احساسی، قشنگ و دور و نامعلوم
    و من در حسرت دیدار چشمت، رو به پایانم
تو مثل مرهمی بر بال بی جان کبوتر
    و من هم یک
کبوتر تشنه باران درماندم
بمان امشب کنار لحظه های بی قرار من
     ببین با تو چه رویایی ست رنگ شوق چشمانم
شبی یک شاخه نیلوفر به دست آبیت دادم
     هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم
تو فکر خواب گلهایی که یک شب باد ویران کرد
     و من خواب ترا می بینم و لبخند پنهانم
 تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه می گیرد
     و من مرغی که از عشقت فقط بی تاب و حیرانم
تو می ایی و من گل می دهم در سایه چشمت
     و بعد از تو منم با غصه های قلب سوزانم
تو مثل چشمه اشکی که از یک ابر می بارد
     و من تنها ترین نیلوفر رو به گلستانم
شبست و نغمه مهتاب و مرغان سفر کرده
     و شاید یک مه کمرنگ از شعری که می خوانم
تمام آرزوهایم زمانی سبز میگردد
    که تو یک شب بگویی دوستم داری تو می دانم
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 19:58  توسط مرد خونه و زن خونه  | 

سلامی به اندازه دلتنگی های خودم

و به اندازه دلشوره ها و دلهره هام

شاید نمی تونم بهت برسونم که چقدر مضطربم و چقدر دلخسته

با تمام عشقی که بهت دارم گاهی حس می کنم پشتم خالیه

حس می کنم تو نیستی و اگه هستی دیگه مال من .....

دلم با خوندن بعضی نظرات می لرزه خودت می دونی

یک بار دیگه نظرات رو بخون

با همه اینها سعی کردم اهمیت ندم ولی نمی شه

سعی کردم بی تفاوت باشم ولی نمی شه

کاش به اندازه من دوستم داشتی

اونوقت می فهمیدی که من چی می گم و چقدر ازت انتظار دارم

در هر حال خیلی وقت بود که دستم به نوشتن نمی رفت

نمی تونستم بنویسم چون فکر می کردم تو دیگه ...

نمی خواهی

نمی خونی

و دلت نمی خواد

بگذریم می دونم ناراحتی حوصله نداری و  من بهونه گیرم

توقع دارم

دلم با یه لبخند تو با یه شوخی تو با یه بوسه تو خوشه

اینو از من دریغ نکن

دوستت دارم نه مثل همیشه

مریم تنها ۳ خرداد ۸۸

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 14:51  توسط مرد خونه و زن خونه  | 

ببخشید عزیزم

سلام عزیزم

خیلی وقته نتونستم برات بنویسیم

منو ببخشی نازنیم آخه خودت خوب میدونی توی چه شرایطی هستم عزیزم

از یک طرف کارا اینجوری شده و از طرف دیگه اینترنت هم که کلی عذاب میده

زیاد حوصله ندارم ولی بهر حال بدون که همیشه دوستت دارم عزیزم

میدونم زیاد نمیتونم بهت برسم

ولی منو ببخش عزیزم . حتما روزی تلافی این همه خستی رو در میارم

اجاه میدی برم

اینجا خیلی شلوغ شد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 12:18  توسط مرد خونه و زن خونه  | 

خسته نباشی عزیزم

سلام عزیزم

خسته نباشی

فقط من میدونم این روزا چی میکشی

اخه چند روزه شب و روز نداری و حسابی سرت شلوغه

با این کم خوابی هات و کاای زیادت مواظب خودت

واسه همینم این چند روز رو نمینویسم که به کارات برسی عزیزم

دوستت دارم

بای

شنبه ۱۰ اسفند ۸۷

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1387ساعت 9:54  توسط مرد خونه و زن خونه  |